blog-featured-image

تا قانون هست، زندگی باید کرد!

 

تهیه و تنظیم : گروه سلامت اجتماعی پایگاه تحلیلی خبری مدیریت شهری "شهرنویس"

نگارنده : زهره علیزاده – پژوهشـــگر و روان شناس ارشد

 

 

آیا ما معنای دفاع از خود را به درستی می دانیم؟؟

آیا دفاع از خود زمانی که بی دفاع بودن شخصی به چشممان نیاید صحیح است؟؟؟

به راستی دفاع از خود چیست؟؟

من که می گویم دفاع یعنی آسیب نبینیم و آسیب نزنیم...

 

این روزها مطالب زیادی در رابطه با یک دختر آبادانی خوانده ام و کلیپ هایی که بسیار هم دردناک بودند.

دیده ام اما میان تمام آن صحبت ها هیچ کدام را نپذیرفتم، زیرا همیشه می گویند نیمی از آنچه را که می بینی بپذیر و تمام آنچه را که می شنوی رد کن!

 

 در جایگاه قضاوت نبوده ام و نیستم که بخواهم بگویم کدام حرف صحیح است. من دانای نهان ها نیستم.

 من یک انسانم همچون تمامی انسان های دیگر تنها  چیزی که قلب مرا به درد آورد ظلم بود، تجاوز بود، خشم و کینه و نفرت بود.

 گیریم که دختری چاقو در دست وارد خانه ای شد حالا با چه قصدی خودش می داند و خدای خودش!

 

آیا از اول سلاح سردش در دستان گرمش داشته یا برای دفاع از خود خارج کرده را من نمی دانم.

 آیا مورد تجاوز قرار گرقته بوده و دردمند بوده است هم من نمی دانم که شما تجاوز را چگونه معنا می کنید اما همین که فردی وارد خانه ای شود یعنی روحش از کودکی مورد تجاوز قرار گرقته بوده است و چارچوبی ندارد.

 

همین که تعداد افراد زیادی از آسیب رسیدن به خود و خانواده شان می ترسیدند و بی محابا با یک انسان این گونه رفتار کنند یعنی تجاوز؛

 همین که در آن حالِ بی حالی فردی با او صحبت کند که مجری قانون است و سینه ی او را لمس کند و او توان دفاع از خود را نداشته باشد یعنی تجاوز؛

اگر با مجرم ها بدون در نظر گرفتن یتیم بودن و مورد تجاوز قرار گرقتن، فقط به عنوان یک انسان و دارای حقوق انسانی رفتار کنیم، افراد ضد اجتماع نمی شوند.

 مگر ضد اجتماع یعنی چه؟!

ضداجتماع بودن یعنی همین که فردی با خود به کژی و بر اثر ناملایمات روزگار و تحمل کم و تربیت ناصحیح خانواده، بیندیشد "مگر من از جامعه چه خیری دیدم، پس به جانشان می افتم!"

 آن ها که مرا لگد مال می کنند تا پای جان به جانشان مشت می کوبم!

 

 من به عنوان یک روان شناس می گویم تمام انسان ها  در یک لحظه ممکن است با بر هم خوردن تعادل احساسات دست به یک اشتباه بزنند و همه قابل دفاع هستند همان طور که یک وکیل از یک مجرم هم دفاع می کند تا به زندگی برگردد و شاید بهتر زندگی کند این به معنای نجات دادن یک انسان است.

 حرف من این است شما که زورتان رسید و خون یک انسان را بدون چاقو در آوردید شما که زورتان رسید و پلیس را به زودی خبر کردید...

پس چرا به جای آسیب رساندن بیشتر به یک انسان از او نپرسیدید که دردش چیست؟؟؟

چرا آن را به یک محیط امن نرساندید تا دلیل کارش را بفهمید؟

اگر بنا به گفته خودتان، آن فرد وارد خانه ی شما شد تا به شما آسیب برساند، پس چرا نشانه های آسیب در چهره خودش دیده می شود؟؟؟

 

تمام حرف من این است افراد را ضد اجتماع نکنید!

 جامعه با انسانیت من و توست که امن می شود من نمی توانم خودم را در آن شرایط قرار دهم. شاید من هم در این شرایط برای دفاع از خود به طرف آن فرد چیزی پرت می کردم و سریعا محیط را ترک می کردم اما هجوم و تهاجم آن همه آدم به یک نفر و لمس بدنش در آن حال چیزی جز ناحق نیست. چیزی جز بی عدالتی نیست.

 

 قانون باید بستری امن برای گسترش آرامش باشد و ما مردم جامعه همه با هم دوست باشیم، دست هم را بگیریم نه گلوی همدیگر را بفشاریم!!  سخت است ولی اگر کمتر قضاوت کنیم، شاید خیلی چیزها درست شود.

 

من شاید جزئیات دقیق تر داستان را نمی دانم، اما ماجرای واقعی هرچه باشد، آن چه برای من و بسیاری دیدنی و تلخ است، یک تجاوز انسانی به روح و نشاط اجتماع است، از یک دستکاری که تا عمق روان اثر می کند.

 

 اگر ما انسان ها بخواهیم خودمان مجرمین را مجازات کنیم، پس نقش قانون نیست؟؟

آیا با مجازات های شخصی ما، هرج و مرج بیشتر نمی شود؟!

 

کمی آرام باشیم و بگذاریم جامعه برای خودمان امن تر باشد...

  • اشتراک گذاری :

مطالب مرتبط

نظرات (0)

نظری ثبت نشده است.

شما چه نظری دارید ؟